
سخت پشیمان شده ام ک در این هیاهوی پر از التهاب باز هم مواجه شده ام با آنکه هیچگاه ارزشی برایم نداشت و ب اجبار ماسک لبخند بر چهره میزدم برایش صدای ضبط شده ی تعریف کردن برایش پخش میکردم هم اینک؛ بی گدار پا در رکاب میروم ب آنسوی تپه های شادی ب تپه هایی ک لازمه ی گم شدن من است دیگر نمیخواهم در سکوت هم کسی را داشته باشم چ برسد ب شلوغی شهر...
ادامه مطلب