اما دیگرتمام شد.....
پیدا کرده ام کلید خاموشی اش را ..
دقیقا همین بۼلش هم کلید حسابگرشدن عقلم را روشن کرده ام....
میخواهم مثه تو ب بقیه ب چشم کالای زرخریدم بنگرم
میخواهم ازپنجره ای ک تو میدیدی ببینم...
نمیدانم چ میشود اما میخواهم بدام تو مرا چطور میدیدی!!!
دنیا را بازار میبینم و خودم را تاجری ک قصد داره جلوی زیانش را بگیرد...
قرار است فقط ب سود خودم بیاندیشم .....
تو فک کردی همه مثه منن ک رفتی دنبال همه،منم فک کردم همه مثه توهستن که خط میکشم روی همه خخخخخu200d
برچسب:
نویسنده: هلیا حیدری