باز هم مواجه شده ام
با آنکه هیچگاه ارزشی برایم نداشت
و ب اجبار ماسک لبخند بر چهره میزدم برایش
صدای ضبط شده ی تعریف کردن برایش پخش میکردم
هم اینک؛
بی گدار پا در رکاب میروم ب آنسوی تپه های شادی
ب تپه هایی ک لازمه ی گم شدن من است
دیگر نمیخواهم در سکوت هم کسی را داشته باشم
چ برسد ب شلوغی شهر
برچسب: گذرگاه,گذرگاه کاساندرا,گذرگاه جهانی اراک,گذرگاه رفح,گذرگاه تاریک,گذرگاه خیبر,گذرگاه سیل,گذرگاه عشق,گذرگاه داده,گذرگاه جهاني,
نویسنده: هلیا حیدری