
.همش تموم شده همه ی وقتی ک داشتیم باآرزوی قبولی همه ...
ادامه مطلب
فرسنگ ها را پیاده پیمود و ساعت ها را ب کندی گذراند، همه و همه اش هم برای یک دلیل!! چ دلیل محمکی بود ک میتوانست این همه ب او تحمل بدهد، ب نحوی دراین راه صبور هم شده بود. دیگر عجول نبود ،ب تندی برخورد نمیکرد، صدایش بالا نبود، اعتراضی نداشت، رفته بود فقط وفقط برای یک دیدار کوتاه ، کم کم ک نزدیکتر میشد تالاپ تولوپ کردنهای قلبش هم صدا شده بود با صدای پاهایش روی سنگفرشهای خیابان بزرگی ک منتهی میشد ب حرم، از دور ک حرم را دید دستی بر سینه گذاشت و ادای احترامی کردو.... الان سالهاست ک دیگر آن آدم سابق نیست...
ادامه مطلب