خرید بک لینک
فرسنگ ها را پیاده پیمود و ساعت ها را ب کندی گذراند،

همه و همه اش هم برای یک دلیل!!

چ دلیل محمکی بود ک میتوانست این همه ب او تحمل بدهد،

ب نحوی دراین راه صبور هم شده بود.

دیگر عجول نبود ،ب تندی برخورد نمیکرد، صدایش بالا نبود، اعتراضی نداشت،

رفته بود فقط وفقط برای یک دیدار کوتاه ،

کم کم ک نزدیکتر میشد تالاپ تولوپ کردنهای قلبش هم صدا شده بود با صدای پاهایش روی سنگفرشهای خیابان بزرگی ک منتهی میشد ب حرم،

از دور ک حرم را دید دستی بر سینه گذاشت و ادای احترامی کردو....

الان سالهاست ک دیگر آن آدم سابق نیست

برچسب: نویسنده: هلیا حیدری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:00

صفحه بندی