همه و همه اش هم برای یک دلیل!!
چ دلیل محمکی بود ک میتوانست این همه ب او تحمل بدهد،
ب نحوی دراین راه صبور هم شده بود.
دیگر عجول نبود ،ب تندی برخورد نمیکرد، صدایش بالا نبود، اعتراضی نداشت،
رفته بود فقط وفقط برای یک دیدار کوتاه ،
کم کم ک نزدیکتر میشد تالاپ تولوپ کردنهای قلبش هم صدا شده بود با صدای پاهایش روی سنگفرشهای خیابان بزرگی ک منتهی میشد ب حرم،
از دور ک حرم را دید دستی بر سینه گذاشت و ادای احترامی کردو....
الان سالهاست ک دیگر آن آدم سابق نیست
برچسب:
نویسنده: هلیا حیدری