بد......
آنقدر بد ک نمیتوانم حرفهایم را بگذارم برای بعد...
اشتباهاتم زیاد شده اند...
افسردگی گرفته ام میان این زندگی ک انگار خاک مرده بر آن پاشیده اند
ببخش ک ثابت قدم نماندم...
ببخش ک حرفها و قرارهایم را زیر پا گذاشتم...
ببخش ک در دنیای موازی هم نمیتوانم کنارت باشم...
دیگر پرنسس رویاهایت ، کوزت بدبخت هم نیست،
دیگر زیبای خفته ات نمیتواند حتی نقش هاچ را بازی کند
نمیدانم دراین هیاهو کجا دستت را ب بهانه ی دیدن رنگهای بهتر ول کرده ام ک این چنین.....
سرگردانم
برچسب: خسته شدم,خسته شدم سیاوش قمیشی,خسته شدم از زندگی,خسته شدم بس که دلم,خسته شدم از تنهایی,خسته شدم خدایا,خسته شدم خدا,خسته شدم از این زندگی,
نویسنده: هلیا حیدری